...در ایـــن ســـــــــرای بی کســــی...
ترازوی بازاری آنگاه که پدر در اندام کوچه دعا می خواند درالتهاب خشک تقلای نان وآب دست خالی بر می گردد سر به شانه ات می نهم به حریم وعده های داده شدیه نان ونمک سوگند برادرم بی تاب از گذر گاه پنجره به اندام کوچه نظر می دوزد برف می بارد برایمان شگون ندارد این برف شانه ی مادر خیس میشود بی قرار ، میگوید دخترم هیچ می دانی کفه ی ترازوی بازار سیرایی ندارد. باگیسوآنی خیس دوان بر ماسه ها دستانمان چون دوپرنده منقاردر منقار به سه چیز محتاج نگاه تبسم سخن واژه ها آوای لب هایمان هم چون آوای ،تمنایی دوققنوس خیس درباران جهارشنبه سوری واسه چی چهارشنبه سوری هفت کوپه آتش درست می کنیم ازروش می پریم سرخی ازش می گیریم زردی پسش می دیم واسه چی سبزه می ریزیم و سمنو می پزیم سفره هفت سین می چینیم توی تنگ بلور ماهی قرمز و کتاب آسمونی می گذاریم واسه چی بچه هامون لباس نو می پوشندو توی مزرعه ی مهربانی لاله وسنبل می کاریم عمونوروز میاد توی کوجه وخیابون حاجی فیروزمیشه با دایره زنگیش شادی تقسیم می کنه به استقبال نوروز با آغاز نوروز 1391به سرزمین ایران وبه آینده آن بیند یشیم به سر زمین کورش ، که دین بهی داشت وازبرابر بتکده بابل گذشت تا به سربازان خود بیاموزد که به اعتقاد دیگران احترام بگذارند . به لوح های گلی تخت جمشید که {کسی به دلیل اعتقادهای خاص بردیگری برتری ندارد}به زرتشت پاک که جهان ستم زده کهن را به خرد وپاکی دعوت می کرد.به مزدک وبابک که ندای برابری انسانها را سر دادتد .به حلاج وسهروردی وعین القضات درراه خرد سرگرو کذاشتند.به خیام و حافظ سعدی ومولوی و... پورسینا ومحمود حسابی و... به شاملو وفروغ و...جدایی نادر ازسیمین واسکارش سرزمینی که چون سرو کهن پایدارو راست قامت به جای مانده . وبیند یشیم که تک تک مان چه وظیفه داریم تا این سر زمین خدایی جاودان بماند در راه صلح ودوستی برای تمامی جهان تلاش کند. نوروزباستانی را به تک تک شما عزیزان تبریک می گویم آژیر هوایی وضعیت قرمز آسمان خاکستری پروازبمب افکن ها بربالای باع های آبستن شراب و سارهایی که از شاخه ی گیلاس به شاخه ی سیب می پرند شلیک ضد هوایی بوی تعفن از هزار توی سنگر بمب ،بمب ،بمب سقط جنین آهوان و شکسته بال—پرنده های حسرت پرواز آژیر هوایی وضعیت سفید آژیر آمبولانس آژیر ماشین های آتش نشانی آوای بلدرچین هایی که درگلو گاه غروب بغض آلود ازاین سوی مرز به آنسو پرواز می کنند. روسری ترکمنی توانستی بیا گلهای وحشی عطرشان را به خاطر تو می پراکنند ما جرایی دربین نیست شام دعوتی به چادر رویا چهار فرسخ به کوهسار درختچه ای دوفرسخ گذشتن ازخروشان رود دیدمت کنار چادرایلی تان روسری ترکمنی ات را کناراجاق روشن جا گذاشتی گمانم باز بیایی دریک شب پر ستاره در دوردست آبگیر کوچ غاز های وحشی را تماشا کنیم آواز این مرغ حق گو بد بده بد بده درشکست افق سربی رنگ تا طلوع خورشید هنگامه ی جشن رمه ها نرقصیدی چه دلگیر شدم زایشی نبود اجاق یخ زده باقی مانده ازکوچ خاطره ی روسری ترکمنی ات هنوز مانده درذهنم. گندم درگندم زاران من ماه وقاعده شب های آشفته حالی ام به نخستین تنهایی هبوط غروب یک روز چشمان آبی کولی شراره به جان افکند زآن پس فکرم دانه گندمی شد که پدررا ازبهشت راند تا آینه اش چشمان آبی حواباشد. روی ماسه ها ردپایت دنبال چه میگردم درموج کف آلود 2 چشمهای سرخ انتظاربرگشت گفته بودی .... 3 خسته برگشته ام کنارهیمیه آتش جنگلبان آمد،سرکشی نبودی بگویی ما قصد شکار نداریم 4 شکسته دل شکسته صدا بریده سیم تار از شعله افتاده آتش مثل صدای باران بر برگ خزان آوازه بریده بریده میخوانم بانوی کوه نورد زیبا ترین گل یخ قله اورست راکه باخودآوردی تقدیم کودکی کن که برای عروسک هایش جعبه ی مداد رنگی میخرد . درشب یلدا انگور کوزه مان به شراب زغال ورناج کرسی مان به آتش بوسه گرممان به انسان ودر قصه های مادر بز رگ سفره مهرمان به برکت آب به روشنایی رویاهایمان به واقعیت دشمنی هایمان به دوستی بدل گردد یلدا برشما مبارک باد.
1
گل یخ
| Design By : Pars Skin |

